خرید بک لینک
من یادم نمیاد ازت قول گرفتم یا نه ولی تو باید بااااید یروز اونو داشته باشیش .

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

ازین آدمی که وقتی میام خونه بهش تبدیل میشم یجورایی میترسم

این آدم میتونه کل زندگیمو نابود کنه

این آدم اصلا آدم خوبی نیست

منه واقعی کدومشونه ؟!

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

خودش میدونه من شبیهشم چه قیافه چه اخلاق و چقدر براش تاسف باره یکی شبیه خودش ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

دوشنبه شب بعد از محفل انس قرار بود یه جلسه تفسیر قرآن ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

خودمو به دردسر انداختم :/ من تاحالا دوس پسر نداشتم و کلا فاقد هیچ گونه تجربه ای دراین مسائل هسدم و الان :|از یکی که فاقد هرگونه صلاحیتیه تقریبا خوشم میومد قسمت یجوری چرخید که یه کار مشترک پیش اومد اوم

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

من نمیخوام عاشق بشم و درگیر اینجور مسائل بشم همینجوریشم زندگیم پیچیدس ولی میترسم دست خودم نباشه حالا نه درباره موضع قبلی کلا اگه یروز از یکی خوشمم اومده ممکنه یروز عاشق هم بشم :(((((

چقدر زندگی ترسناکه

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

ازین حال بد متنفرم :((((

ازینکه یه نفر توی یه موقعیت خجالت آور قرارم بده خوشم نمیاد

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

دلم برای نمازایی که وقتی میخوندمشون خدارو حس میکردم یا لاقل یکم قلبم تکون میخورد ، تنگ شده ... چرا انقدر کمرنگ شدن اون حسا ... دلم میخواد برم اون امامزاده ی بالای اون کوهه با کسی که چرت و پرت گو نیست

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

رمز این وبمو دقیق یادم نی الا سیو شدس میام یبار گوشیمو بک بزنم دیگه نیس

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:36

تنها زخمی و خسته تمام دعواها منم فقط منم که همه چیز همون موقع تمام و کمال روحمو خراش میدهالان میتونم خودمو بزنم به بیخیالی به خوشیای الکی ولی همین چند سال حتی یه نفر نبود که بیخیالی رو یادم بده که

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

فک کن با چشاش نگات کنه چند لحظه ، بعدش سرشو برگردونه ، تو گیج شی که چطور .... ، بعد میبینی یه قطره اشک از چشماش میاد پایین اوج درد و غم و غصشو تو اون قطره اشک میبینی ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

هیچ وقت هیچ وقت فک نمیکردم یروز وسط یه فروشگاه زنجیره ای وایستم به یه دختر که مانتوی شیری خیلی بلند تنشه با یه کفش کتونی زشت پاشنه بلند، شلوار تنگ با یه روسری مشکی که سعی کرده بود با حجاب ببنده و یه چ

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

سیزده مون هم بدر شد ... عیدتموم شد من حرفامو زدم از حق خودم دفاع کردم جلو فامیلا ضعیف نبودم مثل یه دختر متشخص از خودم دفاع کردم و خانوم وار بودم البته شعور فامیلامون هم خیلی بیشتر از چیزی بود که فک می

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

خدایا شکرت

ببخشید واسه تمام به یاد نبودنام ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

یه مانتو خریده بودم که وقتی میرم رو سن بپوشمش مثل خانوم نون باشم اونجا

امشب از عروسی که اومدیم و داشتم لباسامو سرجاش میذاشتم دیدمش.

دیدنش خیلی بد بود خیلی ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

میترسم ازینکه دیگه هیچ وقت نتونم واقعا خوشحال باشم یه حجم زیادی از عصبانیت درونم جمع شده که هیچ ایده ای ندارم کجا خالیش کنم دلم واسه خدا هم تنگ شده چند وقته صداش نکردم اصلا ؟ کاملا پوچ و بی معنی دارم زندگی میگذرونم و کم کم باورم شده قرار نیست قهرمان یا هرچیز خوبی دیگه ای باشم حس میکنم دارم افسرده میشم .

از یعالمه آدم و اتفاق عصبانی ام دلم میخواد عصبانیتمو خالی کنم دلم میخواد فقط برم و برم و برم یجایی که هیچ کسی نباشه

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

دلم میخواد بابام هیچ وقت تلاش نکنه منو بخندونه هیچ وقت تلاش نکنه برای خوشحالیم هیچ وقت بخاطرم کاری انجام نده چون من خوشحال نمیشم نمیخندیدم و هیچ چیزی برام مفید نیشت دیگه و همه اینا بهم عذاب وجدان میده

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:07

صفحه بندی